فریاد بزن
ای خانه روشن غم شب ویران تو پیداست
آوار ستون های هراسان تو پیداست
بر چهره بی رنگ بهاری که نداری
حتی ترک خنده گلدان تو پیداست
از شاخه دیوار ؛ فرو ریخته قندیل
گیسوی پریشان زمستان تو پیداست
سرشار سکوتی ولی آواز تماشا
از روزنه پلک درختان تو پیداست
زندانی دیوار مشو پنجره باز است
فریاد بزن جرات پنهان تو پیداست
(( عبدالجبار کاکایی ))
پ.ن: ما وقتی تو خودمون حرف میزنیم گندمون در میاد . ( دیالوگ فیلم سربازهای جمعه )
پ.ن : هر کسی نه ته دلش اومد ، دستش رو بکشه که اگه حالا بکشه ، بهتر از اینه که نیادو زیر و رو بکشه . ( دیالوگ فیلم ضیافت )
پ.ن : آدم تو زمین خودش بمیره ، بهتره . زندگی شاید یک جای دیگه خوش بگذره . ( دیالوگی از فیلم گروهبان )

